تکلیف یا تکّلُف

12 10 2011

شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی تكليف يعنى دستورى كه انسان را به تلاش وا دارد، و چون تلاش زحمت دارد، اين است كه مى ‏گوييم آدم را به زحمت مى ‏اندازد. يك وقت است كه يك استاد ورزيده به دانش ‏آموزى كه مجذوب درس آن استاد شده و شب و روز زحمت مى‏ كشد تا درس او را خوب بفهمد و خوب ياد بگيرد، خوب به خاطر بسپارد، خوب تمرين كند، خوب امتحان بدهد، مى ‏گويد آقا، ببخشيد شما را به زحمت انداختيم و به شما زحمت داديم! در اين حال مى ‏گوييم فلان دانش‏آموز، دانش‏آموز زحمت ‏كشى است. وقتى مى ‏گوييم زحمت‏ كش است يعنى خوب است يا بد؟ اين‏جور زحمت، هم كشيدنش لذت ‏بخش است و هم زحمت دادنش يك نوع محبت، يك نوع لطف و يك نوع رحمت است. از دانش ‏آموزهاى جدّى علاقه ‏مند به تكامل و پيشرفت سؤال مى‏ كنم؛ كدام معلم و استاد را بيشتر دوست دارى: معلم و استادى كه شما را به زحمت ‏كشى وا دارد يا معلم و استادى كه كار را بر شما آسان بگيرد و شما را به تكاپو و تلاش و به كار انداختن استعدادهايتان وا ندارد؟ تكليف خدا را هر آدم فهميده هشيار بايد اين گونه بفهمد. تكليف بارى بر دوش نيست. حالا اگر مايليد و مى‏ خواهيد ريشه واژه زحمت و كُلفت را در معنى كردن كلمه تكليف نگه داريد و از دست ندهيد عيبى ندارد؛ تكليف يعنى دستورى كه آدم را به زحمت ‏كشى وا دارد، اما نه دستورى كه مزاحم انسان است و آدم را به زحمت مى ‏اندازد. اين دو عبارت خيلى با هم فرق دارند. دستورى كه مزاحم من است و مرا به زحمت مى ‏اندازد نامطبوع است. انسان از چنين دستورى متنفر مى ‏شود. دستورى كه آدم را براى تكامل به زحمت ‏كشى مى ‏اندازد مطبوع است، و تكليف خدا اين است؛ تكليف پيامبر خدا اين است؛ و تكليف رهبران صحيح اين است نه غير از اين. معلوم است كه وقتى قرار شد معناى تكليف اين باشد، آن گاه دستورى كه شما را به زحمت كشيدن در راه تكامل وا مى ‏دارد خود به‏ خود بايد در حدود توانايى شما باشد. اگر چنين دستورى خارج از حدود توانايي تان باشد قابليت اجرا ندارد و شما فقط به زحمت مى ‏افتيد نه به زحمت كشيدن؛ و حال آنكه قرار است تكليفْ شما را نه به زحمت، بلكه به زحمت‏ كشى و به تلاش وا دارد. پس اينكه «لا يكلّف اللّه نفساً الاّ وسعها» (خدا تكليفى بر عهده هيچ ‏كس نمى ‏گذارد مگر در حدود توانايى ‏اش) طبيعى است، مطلبى است كه دليلش همراه خودش است. براى اينكه انسانها برداشتى عوضى از تكليف خدا نداشته باشند جمله بعد مى‏ گويد،
« لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت» ؛ اگر سود و زيانى عايد انسان مى‏ شود مربوط است به همان زحمت كشيدنش. اگر سودى نصيبش مى ‏شود در پرتو زحمت كشيدن است. اگر زيانى نصيبش مى‏ شود نتيجه و بازده بيراهه رفتن و تلاش منفى است. اگر تلاش مثبت كند سود بخش است؛ اگر كار منفى كند زيانبخش است. « لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت.» اين است قانون و ناموس لايتغيّر تكليف الهى. بعد مى ‏رود سراغ برخى از تكاليفى كه انسان را به زحمت مى‏ اندازد. مى‏ گويد، تكليفِ «انسانْ به زحمت بينداز» هم گاهى وجود دارد. كجا؟ آنجا كه تكليف، آهنگ و رنگ مجازات و كيفر پيدا كند. هر جا تكليفْ آهنگ كيفر پيدا كند خود به‏ خود انسان را به زحمت هم مى ‏اندازد. باز برويم سراغ همين مثالهاى مدرسه ‏اى؛ چون هم عموم دوستان اهل مدرسه هستند، يا بوده‏ اند، و هم مطلب را خيلى به ذهن نزديك مى‏ كند. يك وقت است معلم براى به كار افتادن استعدادهاى دانش  آموز و دانشجو تكليف شب معين مى ‏كند. مثلاً مى‏ گويد چهار مسأله را حل كنيد، يا به پنج سؤال تمرينى جواب بدهيد، يا در دانشگاه فلان طرح را ترسيم كنيد، يا درباره فلان موضوع مطالعه كنيد و كنفرانسى بدهيد. همه اينها تكليف هاى تمرينى است. ولى يك وقت است كه معلم در كلاس به دانش‏آموزِ تنبلِ متخلّف جريمه می دهد. اين هم تكليف است اما جريمه غير از تكليف شب است، غير از مشق است، غير از تمرين است. در جريمه به زحمت انداختن هم هست؛ لذا می ‏گويد بيست بار بايد از روى فلان درس بنويسى. اين هم تكليف است؛ اين هم در جهت تكامل است، اما شاق هم هست و آدم را به زحمت هم مى ‏اندازد. آن تكليف نوع اول چيزى است كه انسان از خدا مى‏ خواهد و مى ‏گويد: خدايا ما را بلا تكليف نگذار؛ تكليف ما را معين كن كه از چه راهى برويم. اين چيزى است كه انسان دعا مى ‏كند خدايا نصيبم كن؛ راه را به من نشان بده، پيمبرى بفرست، آيينى بفرست، كتابى بفرست، امامى معين كن، پيشوايى مشخص كن، رهبرى نصيب ما كن. اين چيزى است كه انسان آن را دنبال مى‏ كند و دعا مى ‏كند كه خدايا آن را بده. اما آن جريمه چيست؟ آيا اگر ما باشيم و خدا، مى‏ گوييم خدايا طورى كن كه ما جريمه بشويم، يا اينكه مى‏ گوييم خدايا طورى به ما توفيق بده كه هيچ‏وقت دچار تكليف جريمه ‏اى نشويم؟ كدام‏ يك؟ در اين باره بالفطره فكر كنيد. آدم سالمِ درست‏ انديشى كه دوست دارد با همان تكاليف نوع اول راهش را پيدا كند و برود، جا دارد دعا كند و بگويد خدايا، ما را دچار جريمه نكن، آن گونه كه كسانى را كه قبل از ما بودند دچار جريمه كردى. « ربّنا و لا تحمل علينا اصراً كما حملته على الذين من قبلنا»؛ خدايا بر دوش ما بار اضافى جريمه منه، آن گونه كه بر دوش مردمى كه قبل از ما بودند نهادى، چون مستحق جريمه بودند. معناى درست آيه اين است كه خدايا، ما را مستحق جريمه نكن.
باید ها و نباید ها ، ص ؟


کارها

اطلاعات

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.