جامعه اسلامی ، جامعه بره ها نیست

26 09 2011

شهید آیت الله دکتر بهشتیعَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ (ع) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) إِنَّ اللَّهَ لَا يُعَذِّبُ الْعَامَّةَ بِذَنْبِ الْخَاصَّةِ إِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ سِرّاً مِنْ غَيْرِ أَنْ تَعْلَمَ الْعَامَّةُ فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ بِالْمُنْكَرِ جِهَاراً فَلَمْ تُغَيِّرْ ذَلِكَ الْعَامَّةُ اسْتَوْجَبَ الْفَرِيقَانِ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل.[1] خدا توده‏ها را به كيفر گناه زبده‏ ها مشمول عقاب و كيفر خويش نمى‏ كند. اما چه وقت؟ وقتى كه زبده‏ ها فقط گناهان شخصى سرّى داشته باشند؛ گناهانى داشته باشند سرّى، كه آثارش به خارج سرايت نمى‏ كند، بلكه فقط يك تخلف شخصى سرّى است. اما وقتى زبده‏ ها آشكارا مرتكب كارهاى ناپسند شوند و توده در صدد جلوگيرى از اين زبده‏ ها برنيايد، هر دو مستحق كيفر خداى عزوجل خواهند بود.

اين حديث ناظر به مسئوليت توده‏ ها براى نگهدارى زبده‏ ها در راه خير و صلاح است و از آن حديث هاست كه بايد زمينه اصلى يك بخش عمده از مسائل مربوط به نظام ادارى و اجتماعى و اصلاح كار قرار مى‏ گيرد… آقايى كار خلافى مى‏ كند و فردى عامى به او مى‏ گويد آقا، اين كار شما خلاف است؛ چرا كردى؟ پاسخ مى‏ شنود: «برو! عالم را با جاهل بحثى نيست».  بنده خدا هم سرش را زير مى‏ اندازد و مى‏ رود. امير مرتكب خلافى مى‏ شود؛ يك فرد عادى به او مى‏ گويد آقا، چرا اين خلاف را كردى؟ پاسخ مى‏ شنود: « پس انضباط اجتماعى كجا رفته! به من مى‏ گويند مافوق و به تو مى‏ گويند مادون. مادون را با مافوق بحثى نيست!» برو بابا با آن علمت اى عالم ! برو بابا اى رئيس و مافوق با آن انضباط  تشكيلاتى‏ ات ! برو كشكت را بساب ! اينها به درد اسلام نمى‏ خورد. به تو مى‏ گويند عالم، نمى‏ گويند معصوم؛ به تو مى‏ گويند مافوق، نمى‏ گويند معصوم. در نظام اسلامى فقط يك مقام غير مسئول است كه آن هم خداست. اوست كه : «لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون»[2] ؛ بقيه همه مسئول‏ند. پيغمبر و امام هم در آن درجاتى كه غير مسئول‏ند به دليل اعتقاد به عصمت آنهاست؛ اما اين چه ربطى دارد به ديگران ؟ بقيه همه مسئول‏ند. هيچ زيربناى اجتماعى از آن زيربناى شوم خطرناكتر نيست كه انسانى، يا انسانهايى، بتوانند هر چه مى‏ خواهند بكنند بى‏ آنكه بشود بر آنها خرده گرفت و بى‏ آنكه بشود از آنها بازخواست كرد. مسئوليت در جامعه اسلامى مسئوليت متقابل است. همه نسبت به يكديگر مسئول‏ند. «كُلّكُم راع و كلّكم مسئولٌ عَن رعية»[3]

 بنابراين، آن عامى كه به عالم خرده مى‏ گيرد و مى‏ گويد اين كار شما خلاف به نظر مى‏ رسد، اگر در پاسخ انتقادش شنيد كه «برو، عالم را با جاهل بحثى نيست»، يك وظيفه بيشتر ندارد؛ به نظر من وظيفه‏ اش اين است كه ديگر به ديده عالم به آن فرد ننگرد، چون او جاهلى است اصطلاح‏ دان، نه عالمى ره‏ شناس. آن فرد مادون كه از زبان مافوقش در برابر هر انتقاد مى‏ شنود كه «من رئيس تو هستم، پس انضباط ادارى و تشكيلاتى يا حزبى كجا رفته؟» بايد به او به ديده مافوق ننگرد. اين طاغوتى است كه بر مسند كبريايى تكيه زده و شايسته اطاعت و فرمانبرى نيست. جامعه اسلامى جامعه هوشيارها و زبان‏دارهاست. جامعه اسلامى جامعه مردم فضول است؛ نه از آن فضولیهاى بيجا و نه زبان‏دار ؛ به اين معنا كه بره نيست. جامعه بره‏ ها نيست؛ جامعه آدمهاست. آدمى كه انتقاد مى‏ كند و در كار همه دقت مى‏ كند. اما به خاطر چى؟ به خاطر پاسدارى از محترمترين چيزها: حق و عدل.

حق و عدل از همه كس محترمتر است؛ پاسدارى از آيين حق و آيين عدل، فضيلت و عدالت و حق‏پرستى و خداپرستى، نورانيت و روشنى، مبارزه با ظلمت و حمايت از نور. البته يك شرط اصلى در امر به معروف و نهى از منكر شناخت معروف و منكر است. كسى كه اصلاً خودش نمى‏ داند معروف و منكر چيست، به چه چيز دعوت كند؟ چه چيز را امر كند و نهى كند؟ يك وقت است كه اختلاف شما با آن عالم يا با آن مافوق بر سر اين است كه آيا اين كار منكر هست يا منكر نيست. احراز اين امر راه ديگرى دارد. براى اينكه اگر آدم شك كرد در اينكه شناخت خودش درست است يا شناخت اين عالم، مى‏ تواند بگويد عالم كه منحصر به اين آقا نيست. آدم عالم زياد پيدا مى‏ شود؛ آدم سراغ ده عالم ديگر مى‏ رود و از آنها مى‏ پرسد. ولى بعد از اينكه معلوم شد اين كار منكر است، آن وقت ديگر بهانه «عالم را با جاهل بحثى نيست» را پيش كشيدن و يكه‏ تاز ميدان زندگى بودن و بى‏ مدعى آنچنان عمل كردن كه دل مى‏ خواهد، در جامعه اسلامى نيست. در جامعه اسلامى آن بهشتى كه آزارى در آن نباشد و كسى را با كسى كارى نباشد وجود ندارد. جامعه اسلامى جامعه‏ اى است كه همه با همديگر كار دارند، چون سرنوشتشان به هم بسته و پيوسته است و همه داراى سرنوشت مشترك‏ند. عرض كردم اين حديث را اول به گوش كسانى بخوانيد كه انتظار دارند آنچه مى‏ كنند كسى بر آنها خرده نگيرد. بعد به گوش مردم عوام، يعنى توده‏ ها كه خيال مى‏ كنند فقط براى اطاعت و باركشى و باربرى و فرمانبرى آفريده شده‏ اند، بخوانيد.

انسانها فرمان مى‏ برند اما از فرمانده‏ اى كه براى ديگران حق انتقاد نسبت به خود را محفوظ مى‏ داند. فرمان مى‏ برند، ولى با حفظ حق انتقاد؛ با حفظ حق رسيدگى و پرسش.

بخشی از کتاب (بایدها و نبایدها) اثر شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی

[1] علل‏ الشرائع ،ج 2 ، ص 522

[2] سوره انبیاء ، آیه 23

[3] عوالی اللآلی ، ج 1 ، ص 364


کارها

اطلاعات

2 پاسخ

8 10 2011
مهرابیان

نیست؟ یعنی واقعا معتقد هستی که جامعه ی اسلامی جامعه ی بره ها نیست؟ حقیقتا اگه جامعه ی اسلامی جامعه ی بره ها نباشد به چه ترتیب، به چه شکلی و با چه بهانه ای بر خلق خدا سوار خواهیم شد؟ آیا می توان منکر این واقعیت شد که درقرن های میانه در اروپا روحانیون مسیحی همین کاری را که ما با خلق خدا می کنیم، انجام می دادند و درست همچون ما با هر کسی که سعی می کرد کمی از فشار و انحصار طلبی روحانیون بکاهد مقابله ای تمام عیار می کردند؟ نکته ی مهم این است که ما، جماعت روحانی، به صرف خواندن فقه و اصول و دست بالا دانستن علم رجال، برای تشخیص درستی و نادرستی روایات رسیده به ما به خود حق می دهیم در همه ی شئون زندگی مردم دخالت کنیم. ای وای به روزی که مردم مطالعه کنند و از این وضعیت خارج شوند، ای وای به روزی که دیگر جماعت این سرزمین بلا زده مشتی گوسفند از همه جا بی خبر نباشد… روز سیاهی خواهد بود برادر من… روز سیاهی خواهد بود آن روز که مردم دریابند که ما هم مثل خودشان به انواع رذیلت ها و زشتی های اخلاقی گرفتار هستیم و تنها تفاوت ما در این است که آن رذایل را زیر عبایی بلند، تا مچ پا پنهان می کنیم. دعا کن دوست من… دعا کن…
با احترام
م. مهرابیان

9 10 2011
ommatemazloum

جناب مهرابیان
به احتمال نزدیک به یقین شما فقط تیتر را مطالعه فرموده و دردمندانه و البته با عصبانیت از برخی جفاها سخن گفته اید.
ذکر چند نکته سودمند خواهد بود:
1- آنچه در متن آمده یک پاسخ از هزاران پاسخ به دغدغه ای است که طرح فرمودید .
2- متن حاضر گوشه ای از فرمایشات شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی (قدس سره) است که در کتاب باید و نباید های ایشان منتشر شده است.
3- اگر آنچه در متن مزبور آمده رعایت کنیم آنوقت آفتی که از آن سخن گفتید دامن گیر نخواهد شد و یا آسیبش کمتر خواهد بود.
4- این که روحانیون هم بشری مانند دیگرانند و تخصص در فقه و اصول و رجال و … موجب نمی شود که از جایگاه اجتماعی و امتیازهای فراتری بهره مند شوند و نیز صرف چنین عنوانی موجب تقدس آنها نمی شود کلام حقی است اما فکر نمی کنم تعمیم آنچه در مشابهت این گره با برخی از مردم گفتید صحیح باشد چرا که نه همه مردم آنچنان که فرمودید به انواع رذیلت ها و زشتی های اخلاقی آلوده اند و نه همه روحانیون چنین هستند و آنها را زیر عبای تا مچ پایشان مخفی می کنند .
فکر می کنم برای احقاق حق نباید راه افراط و تفریط رفت ؛ نباید از این سوی بام غلطید و نه از آن سوی بام . باید واقع بین بود تا هم نیمه خالی لیوان درست به چشم بیاید و هم نیمه پرش .
دعا می کنم که خدا همه ما را به فضیلت انصاف بیآراید و کبر و خود برتر بینی برخی از روحانیون را ، و کینه بی پایه برخی افراد دیگر را اصلاح فرماید .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s




دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.